حافظ بزرگ مردی است که با لفظ شیرین خود شیره ی حیات را در رگ های خشکیده ی انسان ها جاری میسازد و دریای ملامت و بیزاری آنها جای خود را به نور امیدی که از چهره ی تابناک غزلیات پرمعنای او می آید می دهد. صداقت گفتار وی به جهان رنگ تازه ای می بخشد.حافظ با غزلیات خود دل و جان انسان هارا سیراب میکند و خستگی را از آنها دور میسازد. بی شک حافظ فصاحت گفتاری دارد که حاشیه ها درش خدشه ایجاد نمیکند.  ۲۰مهر روز بزرگداشت حافظ گرامی باد             

زندگی نامه:

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.

حافظ از دیدگاه محمد گلندام:

مذاق عوام را به لفظ متین شیرین کرده و دهان خواص را به معنی مبین نمکی داشته.هم اصحاب ظاهررا بدو ابواب آشنایی گشوده وهم ارباب باطن را از ومواد روشنایی افزوده.ودر هر واقعه سخنی مناسب حال گفته و برای هر معنی لطیف غریبه ای انگیخته و معانی بسیار به لفظ اندک خرج کرده و انواع ابداع در درج انشا درج کرده.گاه سرخوشان کوی محبت را بر جاده ی معاشقت و نظر بازی داشته و شیشه ی صبر ایشان بر سنگ بی ثباتی زده و گاه دردی کشان مصطبه ی ارادت را به ملازمت پیر دیر مغان و مجاورت بیت الحرم خرابات ترغیب کرده و با نوافق و مخالف به طنازی و رعنایی در آویخته ودر مجلس خواص و عوام و خلوت سرای دین و دولت پادشاه و گدا عالم و عامی بزم ها ساخته ودر هر مقامی شغب ها آمیخته و شورها انگیخته.

سماع صوفیان بی غزل شور انگیز او گرم نشدی و مجلس می پرستان بی نقل سخن ذوف آمیزاد و رونق نیافتنی...

ستاره ای بدرخشی دو ماه مجلس شد:(این شعر جزو یکی از بهترین خاطرات خوب منه) 

 

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد